Monday, April 25, 2005

همه را دوسـت می دارم


همه را
همه را دوست دارم
هم او را که ما را می بیند و انگار که نمی بیند
هم او را که تنها به نامی از او دلخوشیم
هم او را که خداحافظ ما را می شنود ونمی شنود و بالا می رود
هم او را که سلام ما را شانه می اندازد بالا
حتی هم او
او
گر چه می دانستیم که او حتی با خودِ خود هم نیست چه رسد با منٍ من
او را هم از صمیم دل دوست دارم
چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامراد با او همه به سر شد
همه را دوست دارم
حتی پاره های تنم را
که خطاها و پریشانی های مرا در می گذرند و می بخشند
کاش اگر کمی لطف به هم می کردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
محض رضای گلی که بو وعطر و لحن قشنگ مریم را دارد
همه را دوست داشته باشیم
مریم حیدر زاده

<