Saturday, February 26, 2005

موج


wave Posted by Hello

Tuesday, February 15, 2005

بحران برف

.....نزديک يک هفته هست که از اين موج شديد سرما مي گذره
دوشنبه
اولش که برف شروع شد همه خوشحال بودن که بالاخره رشت بعد چند سال داره يه برف درست حسابي رو تجربه مي کنه.ما که اون روز آخرين امتحان ترم رو داشتيم حسابي قبل امتحان برف بازي کرديم.بچه ها اينقدر به سر و صورت هم برف زده بودند که صورتشون از سرما سرخ شده بود
سه شنبه
وقتي يه روز از اين بارش گذشت ،کم کم مردم احساس خطر کردند وقتي که لامپ هاي خونه ها شروع به چشمک زدن کرد! وبعدش برق قطع شد همه فهميدند که مثل اينکه مساله داره جدي مي شه.راه ها کم کم مي رفت که بسته بشه
چهارشنبه
وقتي روز سوم برق از صبح قطع شد ،بحران وارد مرحله اي جدي شد.اين قطعي برق که با وصل شدن هاي کوتاه نيم ساعته همراه بود در نقاط مختلف شهر به صورت گردشي تغيير مي کرد
حالا ديگه راه هاي ارتباطي هم بسته شده بود.مسافر هايي که از طرف تهران مي اومدن خسته از سفر بايد توي صفي که طول اون در عصر چهارشنبه به 10 کيلومتر رسيده بود متوقف مي شدند.همه اين ها به خاطر اين بود که لودرها و گريدرهاي سطح شهر براي برف روبي خيابون ها کافي نبودند.اين وضعيت باعث شده بود که ماشين هايي که وارد شهر مي شدند ،در همون لحظه ورودشون دچار مشکل بشن.پدر ومادر خودم که مسافرهاي همون روز بودند ،بعد 2 تا 3 ساعت انتظار به اين نتيجه رسيدند که بايد پياده اين مسير رو طي کنند. اون ها نزديک 3 ساعت همراه يه عده ديگه از مسافرا مسافتي نزديک 10 کيلومتر رو توي شب برفي طي کردند
پنج شنبه
در بيست وهفتمين سالگرد پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي ،هيچ کس نبود تا جاده ها رو وا کنه.صدا و سيما که تا قبل اون خبر خاصي در موردفاجعه اي که در رشت در شرف وقوع بود انعکاس نداده بود ،بالاخره زبون باز کرد!ديگه بحران برف شهر رشت و نواحي اطراف اون جزء اخبار سراسري شده بود.چند صد ماشين در ترافيک ورودي رشت گير کرده بودند ،و خوب... خيلي ها ماشينشون رو رها کرده بودند وپياده به طرف شهر راه افتاده بودند ،ولي عدهاي هم توي ماشين ها مونده بودند ،بعد ها شنيديم که يه نوزاد شيرخوار به خاطر نبود آب جوش براي تهيه شير خشک توي يکي از اتوبوس ها تلف شده بود.از وضعيت شهر هم که از صبح آب قطع شده بود ،واين قطعي تا صبح روز بعد ادامه داشت و مردم در ظرف اين مدت با آب کردن برف نيازهاشون رو برطرف مي کردند ، که البته بعداً فهميدند که برف چون به سرب هوا آلوده شده نبايد از اون براي آشاميدن استفاده کرد
جمعه
با پراکنده شدن بارش برف در عصر اين روز ، تازه وضعيت کمي بهتر شد.بب وصل شدن آب و استفاده از اون باز هم اعلام شد که نبايد از اين آب براي نوشيدن استفاده شه .چون چندين مورد اسهال و استفراغ خطر آلودگي آب رو نشون مي داد.درنتيجه مردم به آب معدني روي آوردند.اون روز وقتي خودم به بيرون رفتم و شهر رو ديدم بيشتر ياد صحنه هاي جنگ جهاني دوم که تو بازي(نداي وظيفه) ديده بودم ، افتادم
در ظرف روز هاي بعد با قطع بارش برف ومناسب شدن هوا شرايط بهتر شد.حالا ديگه لودرها در سطح شهرحرکت مي کردند ومشغول باز کردن راه ها بودند.روز دوشنبه هم که يک والنتين برفي رو داشتيم
اگه بخوايم تلفات رو براي شهري با جمعيت حدود 600000نفر حساب کنيم ،عددي بالاتر از 10 نفر که آمار اعلام شده تلفات هست مي شه!
تا اون لحظه سقف آپارتمان هاي زيادي ريزش کرده بود و خسارات مالي و جاني رو در پي داشت.افرادي که در اين روزها به سرويس پزشکي نياز پيدا کردند ،ولي به دليل بسته بودن راه هاي ارتباطي ،انتقالشون به بيمارستان انجام نگرفت و معلوم نيست که به چه سرنوشتي دچار شدند.اميدوارم که حساب من غلط باشه وآمار تلفات همون 10 نفر باشه که باز هم آمار بالايي هست براي يک نعمت آسماني!که آدم انتظار سود داره نه ضرر
به هر حال بحران برف براي رشت و رشتي ها يک آزمون بزرگ بود که نمي دونم چه نمره اي بايد به خودمون بديم؟
ولي مطمئنا به مسئولان خودمون نمره قبولي نمي ديم!!!!1

Monday, February 07, 2005

فصل تازه


نگـاه كـن من چه بی پروا، چه بی پروا
بـه مـرز قـصــه های كهـنـه مـی تـازم
نگـاه كـن با چه سرسختی تو اين سرما
بـرای عشـق يه فـصـل تازه مـی سازم
يه فصل پاك، يه فصل امن و بی وحشت
بـرای تـو، كه يـك گـلـبرگ زود رنـجـی
یه فصــل گـرم و راحـت زير پوست من
بـراي تـو، كه بـا ارزش تــرين گـنـجی
نگـاه كـن مـن به عشـق تـو چـه ليـلا وار
تــن يــخ بـســتــهء پــروازو می بوســم
بيـا گـرم كـن منـو بـا سـرخی رگ هات
مـن اون رگ های پر آوازو می بوســم
تو رو می بوســم ای پاكـيـزهء عـريـان
تو رو پـاكـيـزه مــثـل مـخـمــل قـــرآن
طلوع كن من حرارت از تو می گـيرم
ظهور كن من شهامت از تو می گـيرم
بيا ، هيچ كس مثل من و تو عاشق نيست
مـثـل مـا عاشــق و هـمـسـايـه و هـمـدم
بيا ، از شـيشـهء سـخـت و بلـنـد عـشـق
مــثـل ارابـهء نـور رد بـشـــيـم بـا هــم
نگاه كن ، من چه شبنم وار، چه شبنم وار
بـه اســتـقـبـال دســتـای خــزون مـی رم
هراســم نـيسـت از اين سرمای ويران گر
بــرای تـو ، مــن عـاشـــقـانـه مـی ميرم

<