آخرین خبر
پشت هم گـزارش ســقوط برگ
پشت هم خطابهء سایه ی مرگ
خبر خود سـوزی تـرانـه كــش
خبر توقیف یک صــدای خوش
خبــر پریــدن عــطــــر گـــلا
خبــر دزدیدن یـک شـعر نـاب
پشت هم مراســم جــایــزه دار
خبــر قـتـل گــلـی وقــت فـرار
تو فقط مبارک و خوش خبری
از همه گل خونه ها تازه تری
تو فقط حادثه ای خجسته ای
که غریبانه به گل نشسته ای
پشت هم برنده ای از نـاکـــجــا
پشت هم دونده ای بی دست و پا
خبر بوسیدن گریهء یـار
خبر عروسی من با بهار
پخش یک مسابـقه بـی قــهــرمان
پخش چه چه تا سحر بی لقمه نان
پشت هم مصاحبه با میــرغضــب
پشت هم سوزن و نخ بر لب شب
تو فقط مبارک و خوش خبری
از همـه گل خونه ها تازه تری
تو فقط حادثه ای خجســته ای
که غریبانه به گل نشســته ای
بهترین خبر همین حضور تو
خــبــر حـــادثــهء عبــور تو
پخش یک گزارش از خندهء تو
بغــض تــو پـرواز پر کندهء تو
پشت هم ضیافت موج و صدف
پیش تو ســتاره هـا آخر صـف
پشــت هم نمــایــش دیــــدار ما
من و تو بارون پشت شیشه ها
تو فقط مبارک و خوش خبری
از همه گل خونه ها تازه تری
تو فقط حادثه ای خجسته ای
که غریبانه به گل نشسته ای
کوه
می خوام بنویسم تا بغضم رو خالی کنم.
دلم گرفته...دلم از این همه آدم که تو قلبم جا گرفتن به خدا خیلی گرفته
می خوام لب هامـو وا کنم می خوام اشک رو ،رو چشام جاری کنم.از تنهایـیـم بگـم ،از خـاموشــی هر چند که همه این ها تقصیر خودمه.به خاطــــر غـرورم به خاطـر اینـکه هیـچ وقـت نخواســتم متـواضـــع بـاشــــم.حـالا تـازه دارم احسـاس تنهـایـی رو احسـاس ناامـیـدی وغم رو درک می کنم.شاید همــه این تـنـهـایی به خاطـر نداشـتـن شهـامـت گفتن جمله( دوستت دارم)،باشه.همیشه عاشق شعر کوه بودم
تــو اون کـوه بـلــنـدی
که ســر تا پـا غـروره
کشیده سـر به خورشید
غـریـب و بی عــبـوره
از این گذشته هیچ وقت نخواستم جلوی غم وغصه کم بیارم.همیشه به هرسختی سعی کردم لبخند بزنم. دلم رو بگیرم واز تـه دل بخندم.بذارم هر چی می خوان بگن. ولی الان چند وقته که دیگه دارم کم می یارم.دیگه نمی تونم بخندم.دیگه هیچ چی نمی تونه منو خوشحال بکنه.دیگه حتی نمی تونم خودم رو تو روزمره گی غرق کنم تا خودم رو فراموش کنم
آره... الان این زخم کهنه سر وا کرده.داره پیشرفت می کنه.ولی باز هم دارم می جنگم.می جنگم با خودم ،با احساسم.احساسی که به من می گه تسلیم شو!وغروری که به من می گه مقاومت کن
دست من نیست
دســت من نیـسـت ،گاهی وقتا ،روزم آفتابی نمی شه
حـتــی بـا معـــجزه عـشــق ،آســـمـون آبـی نمی شه
دست من نیست ،گاهی وقتا ،تلخ و بی حوصله می شم
بـیـن ما، بـیـن مـن و تــو، مـن خــودم فـاصـله می شم
دست من نیست ،دست من نیست
یه شــبـایی بـاد و بـارون ،می زنـه به برگ و بارم
اون شــبـا هـوای آشـــتـی ،حــتی بـا خــودم نـدارم
یـه روزایی ابـر تیــره ،مـنـو مـی بـره از ایــن جـا
می بـره اونور دیروز،گم مـی شـــم اون دور دورا
دست من نیسـت ،گاهـی وقتا روزم آفتابی نمی شه
حتی با مـعـجزه عـشــق ،آســـمـون آبــی نمی شه
دست من نیست ،دست من نیست
مـی دونم گـاهــی بلــور قـلب تو می شــکـنـه حرفا
صبر تو به سر رسـیده ،از من و سـرگشــتـگـی ها
با گذشـت بـه مـن نگـاه کن ،تو که می بینی چه تنهام
رو نگـردون از مــن خــوب ،اگــه بــدتــریـن دنیـام
وقتی کــه دور می شم از تو،ای هــوای مهـربـونی
غـمـو تـو چشــات مـی بیـنـم اما ای کاش که بدونی
مــن گـمشــده من بـد ،بـا همه سرگــشـــتـگــی هام
تو رو از همیشـه بیشـتر،بیشـتر از همیشـه میخوام
But now is too late!...
راه من
من آن موجم که آرامش ندارمبه آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گذارم
نمی مانم به یک جا بی قرارم
آلبوم جدید داریوش هم بالاخره اومد
(My way) 1 Legend
برای شنیدن گوشه هایی از آهنگ هاش به این آدرس مراجعه کنید
برای دیدن متن ترانه ها به آدرس های زیر مراجعه کنید
برای دانلود آلبوم کامل داریوش روی این لینک برید
حدس یک گل پشت دیوار

نمی دونم چه جوری شروع کنم از کجا...هر چند می دونم هیچ کی این نوشته ها رو نمی خونه. ولی بازم می ترسم.می ترسم از نوشتن. می ترسم از این که حرف های توی دلم رو به زبون بیارم.می خوام از خوبی ها بنویسم ولی انگار تو این دنیا خوبی دیگه جایی نداره.تو این دنیا انگار هر چی بدتر باشی بیشتر دوستت دارند.حتی وقتی یه صدا از اون طرف قاب پنجره های خشک تکنولوژی می شنوی. وقتی می خوای به اون صدا دل ببندی وقتی می خوای از پشت این دیوارها به حدس یک گل دل ببندی باز خدا رو شکر می کنی که به اون گل دل نبستی،چون اصلا گلی اونور دیوار نبوده که تو بخوای اون رو بو کنی. باز هم یاد این شعر زیبا می افتم که بیژن مرتضوی اون رو اجرا کرده
مـــیــون خــــواب وبــیـــــداری تـــو رو مــی دیــدم انگــــاری
بـه مـــن گفــتـی نشو عاشــــق کــه عـشــــق داره گرفــتـــاری
نــبـاش عاشــق نشو عاشــــق نـگــو حــتـــی دوســــتــم داری
ولی بی عشق چه خواهی کرد ولی بی عـشــق چـه خـواهی کرد
بعد به کسانی فکر می کنی که به گل هایی دل بستند،ولی اون گل ها قدر پروانه ای رو که مستشون شده بود ندونستند اون پروانه رو رها کردند به امان خدا.پروانه هم یا که مجنون شد یا یکی شد مثل خود اون گل ها، می رفت و پروانه های دیگه رو مجنون می کرد و این دور ادامه پیدا می کرد تا بی نهایت
نمی دونم کی می خواد یه گل پیدا شه که قدر پروانه خودش رو بدونه..به امید اون روز